تبلیغات
بانو - اگر عمر دوباره داشتم...
چهارشنبه 24 خرداد 1391

اگر عمر دوباره داشتم...

   نوشته شده توسط: رز    

اگر عمر دوباره داشتم...

البته آب ریخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونی هم تدوین نشده كه فكرش را منع كرده باشد.
اگر عمر دوباره داشتم میكوشیدم اشتباهات بیشتری مرتكب شوم.
... همه چیز را آسان می گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر می شدم. فقط شماری اندك از رویدادهای جهان را جدی می گرفتم. اهمیت كمتری به بهداشت می دادم. به مسافرت بیشتر می رفتم.
از كوههای بیشتری بالا می رفتم و در رودخانه های بیشتری شنا می كردم. بستنی بیشتر می خوردم و اسفناج كمتر.
مشكلات واقعی بیشتری می داشتم و مشكلات واهی كمتری. آخر، ببینید، من از آن آدمهایی بوده ام كه بسیار مُحتاطانه و خیلی عاقلانه زندگی كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظاتِ سرخوشی داشته ام.
اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوش بیشتر می داشتم. من هرگز جایی بدون یك دَماسنج، یك شیشه داروی قرقره، یك پالتوی بارانی و یك چتر نجات نمی روم.
اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر می كردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه می رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه می دادم. از مدرسه بیشتر جیم می شدم. سگ های بیشتری به خانه می آوردم. دیرتر به رختخواب می رفتم و می خوابیدم. بیشتر عاشق می شدم. به ماهیگیری بیشتر می رفتم. پایكوبی و دست افشانی بیشتر می كردم. سوار چرخ و فلك بیشتر می شدم. به سیرك بیشتر می رفتم...
زیرا من با ویل دورانت موافقم كه می گوید : شادی از خرد عاقل تر است.

/ دان هرالد کاریکاتوریست و طنز نویس آمریکایی